"
السلام عليك يا اباعبداله و عليالارواح التي حلت بفنائك ...
عاشورايي ديگر را پشت سر گذاشتيم و تا چند روز ديگر لباسهاي عزا را از تن به در خواهيم كرد اما نداي "هل من ناصرا ينصروني" حسين بعد از 1400 سال براي مردمان آزاده هنوز زنده است و خوشا به حال كساني كه در اين روزها علاوه بر اشك ريختن براي تشنگي حسين با افكار حسين آشنا شدند و به دعوت او لبيك ابدي گفتند و بد به حال افرادي چون من كه عاشورايي ديگر را دوباره از دست داديم.
اين روزها همهجا و به خصوص ايران بحث پرتاب لنگه كفش خبرنگار عراقي به طرف رييس جمهور آمريكا(بوش) خيلي داغه تا جاييكه تو خيابوناي كشورمون مسابقه پرتاب كفش به سمت كاريكاتور بوش رو زياد مي بينيم. بگذريم از ظاهر و نفس عمل كه بسيار زشته اما چند مورد هست كه از اين جريان به ذهن ميرسه:
اول اينكه هفتاد ميليون جمعيت ايران نميدونستن كه چطوري بايد نفرت خودشون از بوش رو نشون بدن. يهو يه خبرنگار (اونم از نوع عرب عراقي) كه سلاحش بايد قلم باشه، ميشه الگوي اين جمعيت با تمدن و با سواد.
دوم اينكه پرتاب كفش تو فرهنگ اعراب عراق نشون دهنده نفرت هستش. آيا تو تمدن دوهزار و اندي سال ما هم با پراب كفش نفرت رو نشون ميدادن؟ يعني فرهنگ ما اينقدر داغون شده كه بايد از كشورهايي مثل عراق تقليد كنيم؟
سوم اينكه پدر و مادر اين خبرنگار كه الگوي جمعيت هفتاد ميليوني ايران شده، همون اشخاصي هستن كه وقتي اسراي ايراني رو از خيابوناي بغداد و بصره و ... ميگذروندن حتي جووناي ما رو قابل ندونستن كه بهشون كفش پرتاب كنن و با قلوه سنگ ازشون پذيرايي كردن.
و چهارم از كجا معلوم يه روزي اين لنگه كفش نثار خود ما نشه؟
پس خوبه در مورد كارهامون يه كم فكر كنيم.
یا حق